به بهانه حماسه 9 دی

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام ما !

 

امیرالمؤمنین از تاریکى شب استفاده کرد و از اردوگاه خوارجعبور کرد، دید یکى دارد با، صداى خوشى میخواند: «أمّن هو قانت ءاناءاللّیل» (زمر 9) - آیه‏ى قرآن را نصفه شب داردمیخواند؛

با صداى خیلى گرم و تکاندهنده‏اى - یک نفر کنار حضرت بود، گفت: یاامیرالمؤمنین! به به! خوش بهحال این کسى که دارد این آیه را به این قشنگى میخواند.

اى کاش من یک موئىدر بدن او بودم؛ چون او به بهشت میرود؛ حتماً، یقیناً؛ من هم با برکت اوبهبهشت میروم.

این گذشت، جنگ نهروان شروع شد. بعد که دشمنان کشته شدند و مغلوب شدند، امیرالمؤمنین آمد بالاسر کشته‏ هاى دشمن

همین طور عبور میکرد ومیگفت بعضى‏ها را که به رو افتاده بودند، بلندشان کنید؛ بلند میکردند،حضرت با اینها حرف میزد. آنها مرده بودند، اما میخواست اصحاب بشنوند.

یکىرا گفت بلند کنید، بلند کردند. به همان کسى که آن شب همراهش بود، حضرتفرمود: این شخص را میشناسى؟

گفت: نه. گفت: این همان کسى است که تو آرزوکردى یک مو از بدن او باشى، که آن شب داشت آن قرآن را با آن لحن سوزناکمیخواند!

اینجا در مقابل قرآن ناطق، امیرالمؤمنین (علیه افضل صلوات المصلّین) میایستد، شمشیر میکشد! چونبصیرت نیست؛ بصیرت نیست، نمیتوانداوضاع را بفهمد.

/ 4 نظر / 63 بازدید
پرنده

به سلام! چه عجب بابا یه دستی به سرو روی این وبلاگ بینواتون کشیدین!! خیلی زیبا بود... این حرف آقا خیلی قشنگه که گفتن: بصیرت و آگاهی مردم ماست که اگر روزی هزار بار هم سجده شکر براش به جا بیاریم بازم کمه

محمد مهدی م

سلام برادر چه عجب اومدی به قول معروف ستاره سهیل شدی ما را تو میدون تنها گذاشتی بیشتر بیا ما منتظر متن های خوبت هستیم